![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
.:
نقاشی از اشو
كودك، پدر بشريت است
اشو
شش كليد موفقيت براي فرزندان شما در قرن بيست و يك
6 keys to your child’s success in 2000
"...اگر ما به فرزندانمان اين مجال را بدهيم
كه خودشان خلاقيتشان را شكوفا كنند،
طوري رشد خواهند كرد
كه از هرگونه تمايل به ويرانگري و خشونت آزاد خواهند بود."
كليد چهارم
اطاعت: قاتل قطعي هوشمندي
گاهي براي شما، پذيرفتن ديدگاه كودكان دشوار است ، زيرا شما خودتان آن را
از دست داده ايد!
كودك سعي دارد از درخت بالا برود، تو چه مي كني؟ بلافاصله مي ترسي ، شايد بيفتد، شايد پايش بشكند، يا اشكالي پيش بيايد. و از روي ترس مي دوي و از را باز مي داري.
اگر مي دانستي كه بالارفتن از درخت چه لذتي دارد، كمك مي كردي تا كودك بالارفتن از درخت را بياموزد. او را به مدرسه اي مي بردي تا به او بياموزند كه چگونه از درختان بالا برود. مانع او نمي شدي.
ترس تو خوب است ، عشقت را نشان مي دهد، كه شايد بيفتد، ولي بازداشتن كودك از بالارفتن از درخت يعني جلوگيري از رشد او.
در مورد بالارفتن از درخت، چيزي اساسي وجود دارد. اگر كودك هرگز چنين نكرده باشد، چيزي پرارزش را در تمام زندگيش از دست داده است. تو او را از چيزي زيبا محروم كرده اي.
و راه ديگري براي شناخت آن وجود ندارد! بعدها براي او دشوارتر خواهد بود تا از درخت بالا برود، به نظر ناشايست و احمقانه و مسخره خواهد آمد.
بگذار از درخت بالا برود. و اگر مي ترسي، كمكش كن، برو و به او تعليم بده.
خودت نيز با او از درخت بالا برو! به او كمك كن تا آموزش ببيند كه نيفتد.
و گاه گاهي، افتادن از درخت چيز خيلي بدي هم نيست ، از محروميت كشيدن براي ابد، بهتر است.... كودك مي خواهد در باران به بيرون برود و در زير باران در خيابان ها بدود و تو مي ترسي كه او شايد سرما بخورد و سينه پهلو كند!
و اين ترس تو به جاست! بنابراين كاري كن كه او بيشتر در برابر سرما مقاوم باشد.
او را نزد پزشك ببر، از پزشك بپرس كه چه ويتامين هايي بايد به او بدهي تا او بتواند در زير باران به خيابان برود و برقصد و ترسي از سرماخوردگي و سينه پهلو وجود نداشته باشد.
ولي مانع او نشو. رقصيدن در خيابان، وقتيكه باران مي بارد، بسيار شادي آور است!

منبع عکس oshophotos.com
از دست دادن اين يعني ازكف دادن چيزي بسيار پرارزش.
اگر شادماني را بشناسي و هشيار باشي، قادر خواهي بود احساس كودك را درك كني و ببيني كه او چه احساسي دارد.
كودك مي پرد و مي رقصد و فرياد مي كشد و جيغ مي زند و تو روزنامه ات را
مي خواني، آن روزنامه ي احمق را!
و تو مي داني در آنجا چه مي گذرد ، هميشه يكسان است. ولي تو احساس ناراحتي
مي كني. چيزي در آن روزنامه وجود ندارد، ولي تو ناراحت مي شوي.
كودك را مانع مي شوي: "فرياد نزن! بابا را ناراحت نكن! بابا كاري عظيم انجام
مي دهد،_ روزنامه مي خواند!"
و تو آن انرژي جاري را متوقف مي كني، آن جريان ،تو آن جريان را متوقف مي كني، زندگي را متوقف مي كني.
خشن مي شوي.
ما به تازگي در غرب متوجه شده ايم كه بزرگترين بردگي متعلق به كودكان است. قبلاً هرگز چنين فكري در ميان نبود، در هيچ يك از متون مقدس دنيا چنين چيزي نيامده بود.
چه كسي مي توانست فكرش را بكند؟ يك كودك و بردگي؟ برده ي والدين خودش؟
كساني كه او را دوست مي دارند، كه خودشان را فداي كودك كرده اند؟
ولي امروزه، همچنانكه بينش روانشناس ها نسبت به ذهن انسان و عملكردهاي آن عميق تر شده است، مطلقاً آشكار شده است كه كودك استثمارشده ترين فرد است، هيچكس بيش از يك كودك مورد بهره كشي واقع نمي شود.
و البته او در پشت نمايي از عشق مورد بهره كشي قرار مي گيرد.
و من نمي گويم كه والدين از استثماركردن كودكشان آگاه هستند و مي دانند كه نوعي بردگي را بر او تحميل مي كنند، كه او را نابود مي كنند ، كه او را احمق و ناهوشمند
مي سازند ، كه تمام تلاش آنان براي اينكه او را همچون يك هندو يا يك مسيحي يا يك بودايي و غيره شرطي كنند، عملي غيرانساني است.
آنان از اين آگاه نيستند، ولي تا جايي كه به حقايق مربوط است، اين تفاوتي ايجاد نمي كند.
كودك به روش هايي زشت توسط والدين خودش شرطي مي شود و البته كودك ناتوان است، به پدرومادر متكي است.
او نمي تواند عصيان كند، نمي تواند فرار كند، نمي تواند از خودش محافظت كند.
او مطلقاً آسيب پذير است و براي همين است كه به آساني مورد بهره كشي قرار مي گيرد.
شرطي شدن توسط والدين بزرگترين بردگي در دنياست. بايد كاملاً ريشه كن شود، فقط آنوقت است كه انسان براي نخستين بار قادر است تا واقعاً آزاد باشد، حقيقتاً آزاد باشد، اصالتاً آزاد باشد.
زيرا كودك، پدر بشريت است.
اگر كودك بد بار بيايد، تمام بشريت به خطا مي رود.
كودك همان بذر است: اگر خود بذر توسط مردمي كه نيت خير دارند مسموم و فاسد باشد،
آنگاه اميدي به فرد انسان آزاد وجود ندارد، آنگاه اين رويا هرگز به وقوع نمي پيوندد.
آنچه كه شما فرديت individuality مي دانيد، فقط يك شخصيت personality است.
چيزي است كه توسط والدين، جامعه، كشيش، سياست بازها و مربيان در شما كاشته شده است. مربيان، از مهدكودك تا دانشگاه همگي در خدمت صاحبان منافع هستند،
در خدمت حكومت هستند.
تمام مقصد آنان نابودي و فلج ساختن كودكان به نوعي است كه او با جامعه سازگار باشد.
ترسي وجود دارد. ترس اين است كه اگر كودك از همان ابتدا شرطي نشود، چنان هوشمند مي شود، چنان گوش به زنگ و آگاه خواهد بود كه تمام روش زندگي او عصيانگري خواهد بود.
و هيچكس يك عاصي را نمي خواهد، همه خواهان مردمان مطيع هستند.
والدين عاشق كودك مطيع هستند. و به ياد داشته باش كه كودك مطيع تقريباً هميشه
كودن ترين كودك است.
كودك عصيانگر كودكي هوشمند است، ولي او نه مورد احترام است و نه دوست داشتني است. آموزگاران او را دوست ندارند، جامعه به او احترام نمي گذارد و مورد سرزنش است. او يا بايد با جامعه سازشكاري كند و يا بايد در نوعي از احساس گناه زندگي كند.
طبيعتاً، او احساس مي كند كه با والدينش خوب رفتار نكرده است، آنان را خوشحال نكرده است.
خوب به ياد بسپار: والدين مسيح از او راضي نبودند، والدين بودا از او راضي نبودند.
اين مردم چنان هوشمند، چنان عصيانگر بودند كه والدين چگونه مي توانستند از آنان راضي و خوشحال باشند؟
و هر كودك با چنان امكانات و نيروهايي زاده مي شود كه اگر به او كمك شود تا فرديت خودش را پرورش دهد، بدون هيچگونه مانع از سوي ديگران، ما دنيايي بسيار زيبا خواهيم داشت، بوداهاي بسيار و سقراط هاي بسيار و مسيح هاي بسيار خواهيم داشت، تنوعي عظيم از نوابغ خواهيم داشت.
نوابغ به اين سبب اندك نيستند كه نوابغ به ندرت زاده مي شوند. نه، نبوغ بسيار به ندرت رخ مي دهد زيرا فراركردن از روند شرطي شدن توسط جامعه بسيار دشوار است.
فقط گاه گاهي يك كودك به نوعي ترتيبي مي دهد كه از اين دام بگريزد.
هر كودك توسط والدين، جامعه، آموزگاران، كشيشان و انواع صاحبان منافع احاطه شده است ، در سطوح بسيار شرطي شدگي احاطه شده است.
به او نوعي خاص از آرمانگرايي مذهبي داده مي شود.
به او تحميل مي شود كه يك يهودي يا يك مسيحي يا يك هندو يا يك محمدي شود.
اين انتخاب خودش نيست. و هرگاه كسي بدون حق انتخاب مجبور شود چيزي باشد، او را فلج مي كنيد، هوشمندي اش را نابود مي كنيد، به او فرصت انتخاب كردن نمي دهيد، به او اجازه نمي دهيد تا هوشمندانه انتخاب كند، به نوعي ترتيبي مي دهيد كه او فقط مكانيكي عمل كند. او يك مسيحي خواهد بود، ولي نه به انتخاب خودش.
و معني مسيحي بودن چيست اگر كه اين انتخاب خودش نباشد؟
منتخبي از مجله ي اشو تايمز ( نسخه ي آسيايي ) سپتامبر 1999
اشو
ذن، زست، زيپ، زپ و زينگ Osho Zen, Zest, Zip, Zap & Zing
ترجمه محسن خاتمی
|
برای دریافت کل کتاب یا کتابهای دیگر اشو با مترجم مستقیم تماس بگیرید: mohsen khatami <mohsenlove@gmail.com> |







